|
|
|
|
|
چه بیرحمانه گلبرگ های نیلو فرش را شکستند
آه!...
این گل انگار غنچه ای در آغوش داشت
چقدر تنها شده...
همان ها که برایشان آبرو گذاشته بود ، حالا جواب سلام نمی دهند
درد دل را به کودکان سه ، چهار ساله بگوید یا همسایه های به خون تشنه؟!
نه...درد دل را به چاه باید گفت. . . . ساعتی بیشتر نمانده، بیا به خیل مرغانی برسیم که دامن مولا گرفته اند، شاید...
اما نه! لحظه شماری کنید. . .
مرادی شمشیر تیز می کند
ابن ملجم علی(ع) را می کشد تا به بهشت برود!
خاک بر سر این بهشت . . . چشم ها را التماس کنید
اشک ها را رها کنید
کم کم یتیم می شویم... |
||