تبليغاتX
اتهام به خود - مرگ ! ترس یا آرامش؟!
می روم خسته و افسرده و زار ، سوی منزلگه ویرانه خویش...

-        مامان مامان بزرگ دوستم فوت کرد، بنده خدا جوون مرگ شد! فقط 109 سال سن داشت.

اما خدائیش واسه هیچ کس زحمتی نداشت، یعنی وبال کسی نبود.

 

-        خالم بعد از مدتها بچه دومشو حامله شده بود، اما درست هنگام زایمان فوت کرد.

نمی دونم چرا هیچ کس ناراحت نشد.

 

-        بچه اون یکی خالم 7سالش بود. 2هفته از مهر گذشته بود که به علت سرطان خون پرواز کرد.

معلمش مثل خالم، زار می زد.

 

-        همکلاسیم تو دانشگاه 22سالش بود، تنها پسر یک خانواده تقریبا مرفه.یه روز دیدم عکسشو زدن

تو دانشگاه.داشته با ماشین می رفته بیرون شهر تصادف میکنه.

 

-        دختر همسایه مامان بزرگم خودکشی کرده بود.با مواد شیمیایی، فقط 20 سالش بوده ، می گفتن

به خاطر عشقش بوده.

 

-        من که یادم نمیاد میگن تو شلمچه شهید شده، پسر همکار بابامو میگم.23 سالش بوده،

 دانشجوی مهندسی دانشگاه علم و صنعت.خدایش بیامرزد.

 

-        پدر دوستم آدم عجیبی بود.بیش از حد سیگار می کشید.بچه هاش اصلا آزادی نداشتن.بارها شنیده بودم

که مادر دوستم آرزوی مرگ همسرشو داشته.حدود 50سالش بود که سکته کرد و مرد.

 

-        صدا جیغ همسایه ها بیدارمون کرد.ساعت حدود 1 شب بود.بابا و مامانم مکه بودن.وقتی با داداشم رفتیم

بیرون با جنازه آویزون پدر همسایه از داربست داخل حیاطشون مواجه شدیم. داربستی که برای رشد درخت انگور

بنا شده بود.چقدر تلخ بود.

 

-        تنها عمویم در سن 53 سالگی داغدارمون کرد.از اون به بعد پیر شدن تک تک اعضای خانوادشو میدیدم.

 ***

جهان مانند غولیست در لباس فرشته، چهره اش چون گل است اما به هنگام بوسه خار ها بر تنت می زند.

بی آنکه دهان داشته باشد خون می مکد و جان ها را به یغما می برد.

کجایند بزرگ مردانی چون کوروش و سلیمان و افراسیاب؟

و بهتر بگویم؛ آیا از علی (ع) بالاتر داریم؟ اما او هم تن را به حجله خاک سپرد.

اگر خود را به موقع به کشتی نجات نرسانی، نهنگ بی رحم اجل نه تنها خونت بلکه استخوانت را می بلعد.

***

پ: راستی تو دوست داری کی و چگونه لباس سفر بپوشی؟

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/13ساعت 13:24  توسط سـوتــه دل  |