تبليغاتX
اتهام به خود - من آمدم
می روم خسته و افسرده و زار ، سوی منزلگه ویرانه خویش...
  من از انتهای سکوت آمده ام

  من نه برای دیده شدن ، بلکه برای دیدن آمده ام

  آمده ام تا رقص زیبای نیلوفرم را در مرداب تنهایی اش ببینم

  آمده ام تا حرفهای کهنه خلوتم را از صفحه های پاره کودکیم انتشار دهم.

       ...........................................................................................................................

من ناخدای کشتی سکوتم
پاروهایم را طوفان نفرین شکسته است.
نجاتم دهید...

غرق در تنهاییم من!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/21ساعت 14:11  توسط سـوتــه دل  |