من از انتهای سکوت آمده ام. من نه برای دیده شدن ، بلکه برای دیدن آمده ام. آمده ام تا رقص زیبای نیلوفرم را در مرداب تنهایی اش ببینم. آمده ام تا حرفهای کهنه خلوتم را ازصفحه های پاره کودکیم انتشاردهم. من ناخدای کشتی سکوتم پاروهایم را طوفان نفرین شکسته است. نجاتم دهید... غرق در تنهاییم من!