تبليغاتX
اتهام به خود
می روم خسته و افسرده و زار ، سوی منزلگه ویرانه خویش...

امروز به طور اتفاقی چندین مطلب جالب خوندم که حیفم اومد واسه دوستان عزیزم ننویسم:

از حرف تا عمل ؛

حضرت مولانا می فرماید:

گندم از گندم بروید جو ز جو.

امرسون اندیشمند بزرگ غربی در مراسمی درباره تناقض میان گفتار و کردار انسانها می گوید:

آنچه هستی چنان در گوشهایم فریاد می زند که نمی توانم آنچه را می گویی بشنوم.

ــ من فکر میکنم خداوند مهربان هر روز در پاسخ به دعاهای بیشمارمان چنین جوابی می دهد.

جان راجر دیگر متفکر غربی می گوید:

اگر فنجانی کوچکی زیر باران نگاه دارید، به همان اندازه آب دریافت می کنید و اگر کاسه بزرگی نگاه دارید به اندازه بزرگی کاسه.

ــ چه ظرفی در زیر باران رحمت الهی قرار داداه ایم؟

آرامش؛

چوانگ تسه:

انسان برای دیدن چهره اش به آب رونده نگاه نمی کند ، بلکه به آب ایستاده روی می کند ، زیرا تنها آنچه که خود آرام است ،

می تواند آرامش را به دیگران برساند.

پاراماهانسایو گاناندا:

آرامش اولین نشانه اثبات حضور خداوند در درون شماست.

میسترا کهارت:

تنها چیزی که خداوند از بشر می خواهد یک قلب آرام است.

------------------------------------------------------------------------------------------

Mi:نمی دونم چقدر مفید بود ولی جای تفکر داره.

Mi:جاتون خالی یه شیرینی تپل خوردیم ، آخه امروز خواهرمان فارغ التحصیل شد.

Mi:فکر نکنید مشکلم رفع شده ، همچنان این درد ناشناخته آزارم میده ، پس همچنان دعام کنید.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/26ساعت 21:21  توسط سـوتــه دل  | 

حوصله ندارم...

کلی واحد مهم تخصصی برداشتم.

اصلا نمی تونم درس بخونم.

اصلا نمی تونم درس بخونم.

اصلا نمی تونم درس بخونم.

نمیدونم چه مرگمه!

ولی فقط بگم مشکلم عاشق شدن و شکست در عشق و اینجور چیزا نیست.

خوشی هم زیر دلم نزده!

ازین به بعد؛

شاید کمتر پست بدم،

شاید نتونم محبت دوستانی رو که کامنت میدن به طور شایسته پاسخ بدم.

اما چند خواهش:

ــ دعا کنید؛

اونایی که اهل نمازن،همین که نمازتون تموم میشه منم دعا کنید،

خلاصه هرکس هرطور با خدا حال میکنه منو یادش نشه.

ــ اینکه کمتر پست میدم، سبب نشه همه منو فراموش کنن.

مشکله دیگه، پیش اومده ولی نمی دونم چی هست.

ــ دعام کنید،حسابی.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/18ساعت 21:15  توسط سـوتــه دل  | 

در روزگاری که دوربین های موبایل تشنه کوچکترین غفلتند.

در روزگاری که زنان در عروسی ها و استخر ها و حتی در مهمانی های خانوادگی امنیت ندارند.

در روزگاری که فیلم سکسی هنرپیشه تیره بخت، میلیاردها تومان گردش پول دارد.

در روزگاری که در اتوبوس و تاکسی و دانشگاه  Bluetoothها برای گرفتن کلیپ های جنسی

دست و پا میزنند.

در روزگاری که چت روم ها به جز هوس های نوجوانی اندکی درون مایه ندارد و تمام جستجو های

گوگل و یاهو به کلمات جنسی ختم می شود.

در روزگاری که نرها برای ماده ای همچون حیوان ها به جان یکدیگر می افتند و یا گروهی

بر ماده ای می تازند و آبرو استخوان گلو می شود.

در روزگاری که برادر به اشتباه از خواهر لذت می برد.

در روزگاری که بیشترین درآمد داروخانه ها از فروش قرص های ضد بارداریست.

در روزگاری که زنان و مردان برای ارضاء خود یا به همجنسان حمله می کنند یا خود را به بازی میگیرند.

در روزگاری که زنان حامله بار خود را بر سر راه دیگران رها می کنند و روح ها در نطفه سقط می شوند.

در روزگاری که خرید و فروش فیلم های به اصطلاح سوپر شغل دوم خیلی ها شده و چه

درآمدی دارد این شغل دوم.

در روزگاری که زنان شوهردار با نوبالغان هم لذت می شوند.

در روزگاری که درآمد میلیاردی مخابرات از smsهای شهوت آلود است.

در روزگاری که عروسکان هنرپیشه نما هرچه پرجذبه تر باشند پر کارتر می شوند و پیشکسوتان و

کار بلدان خانه نشین.

در روزگاری که منشی ها باید دختران مجرد باشند و تمام وقت، تا آنجا که متصدی آژانس چرثقیل،

تقاضای منشی مجرد چند کاره می کند.

در روزگاری که موسیقی های رپ با اشعار سکسی خوانده می شود و دیگر از هیچ پخشی

نوای دلنشین نی و تار و پیانو به گوش نمی رسد.

در روزگاری که پزشکی و معلمی دیگر آن قداست قبل را ندارد چرا که روابط خصوصی جایگزین

معالجه و تعلیم شده است.

در روزگاری که گاه دختری معصوم با نیتی پاک، دل میدهد اما قربانی شهوت پسری گرگ صفت

می شود و گاه پسری ساده لوح در جستجوی رخ زیبای دختری، ناکام جان میدهد.

و ما در این جامعه زندگی میکنیم.

چه شده است که دیگر زنان، پسران را دیو های غرق در هوس می پندارند و مردان ،دختران را به چشم

کالای جنسی دست چندم می بینند.

آیا همه این بلا ها ناشی از مرگ ع ش ق نیست؟

اینها حرف های یک جامعه شناس بدبین و یا یک خشک مذهب متحجر نیست ، من هم جوانی مثل

شما هستم، من خود را تافته جدا بافته نمیدانم.

ما چه در متن این سرنوشت شوم باشیم وچه ناظر آن، باید به فکر چاره باشیم، چاره ای که لااقل خود

قربانی این تقدیر ناخواسته نشویم.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/12ساعت 23:13  توسط سـوتــه دل  | 

 و  " ق "   

              حرف آخر عشق است  

       

                                                      آنجا که نام من آغاز میشود.                         "قیصر امین پور"

امروز بعد از مدت ها، مزه نمکین اشک از روی گونه هام سر خورد ... .

باورش خیلی سخت است!

نسیم نامرد مرگ، اینبار ناباورانه چهره مهربان پدر دوست داشتنی ادبیات فارسی را نوازش داد.

و ما مردم مرده پرست مثل همیشه، حال که دیگر او در بین ما نیست به تمجیدش بپا خواسته ایم.

قیصر عزیز هم رفت.بیایید داشته هایمان را قدر بدانیم، هرچند دیگر هیچ کس جای استاد را نمیگیرد.

یادمان نرود که بزرگانی چون عمران صلاحی ،سید حسن حسینی ، کیومرث صابری و استاد امین پور

تا همین دیروز بانگ شیرین سخنشان گوش هایمان را نوازش میداد اما قدر ندانستیم.

یادتان که نرفته:

در کوچه های آفتاب، مثل چشمه مثل رود، به قول پرستو  و... .

درود و سلامی جاودانه بر روح رفیعش.         

(بند اول را از وبلا گ دوست عزیزم وحشـــ ی ــــ ی ــــی " استخراج کردم.)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت 21:20  توسط سـوتــه دل 

آیا شما در زمره دو درصد افراد باهوش در دنیا هستید؟!

 

آلبرت انیشتن این معما را در قرن نوزدهم میلادی مطرح کرده است.

به گفته وی 98% از مردم جهان قادر به حل این معما نیستند.

او معتقد است فقط 2% از مردم دنیا توانایی پاسخ دادن به این مساله را دارند.

انیشتن میگوید : هیچگونه نکته انحرافی، کلک و یا حقه ای در این مساله وجود ندارد و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند. برای پاسخ به این سوال نیاز به تحصیلات بالا و اطلاعات عمومی ندارید، فقط هوش بالا میتواند به شما کمک کند.

 

حال ببینید آیا شما در گروه افراد باهوش هستید.

 

۱ــ در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
۲ــ در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.
۳ــ این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشند و

حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند.

 

 سوال: با توجه به راهنمایی های زیر بگویید، کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟

 

راهنمایی:

 

۱مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
۲) مرد سوئدی، یک سگ دارد.
۳) مرد دانمارکی چای می نوشد.
۴) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
۵) صاحبخانه خانه سبز، قهوه می نوشد.
۶) شخصی که سیگار Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد.
۷) صاحب خانه زرد، سیگار Dunhill می کشد.
۸) مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
۹) مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.
۱۰) مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
۱۱) مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند.
۱۲) مردی که سیگار Blue Master می کشد، آب میوه می نوشد.
۱۳) مرد آلمانی سیگار Prince می کشد.
۱۴) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
۱۵) مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.

 

خوب دوستان عزیز ؛ زود نا امید نشوید، منتظر پاسخ های شما هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 20:18  توسط سـوتــه دل  | 

یک روز از همین روز های بی تفاوت، در کوچه های خیال خویش قدم میزدم، در رویاهای احمقانه ام فقط پی خوشبختی بودم.من بودم و یک دنیا طراوت، بی صبرانه گام ها را برای رسیدن به انتهای خوشبختی بر میداشتم.

فارغ از تمام دروغ ها!

به یک باره سرم به دیوار سختی از جنس حقیقت خورد.

دیگر نتوانستم پشت سرم را ببینم، هرچه تلاش می کردم جسمم تکان نمی خورد.

.

.

.

و من مردم

خیلی ها از مردن من ناراحت بودند ولی برخی هم خوشحال ... .

پدرم اینگونه وصیت نامه ام را خواند :

............... پدرعزیزم؛ من در طول زندگیم بدخلقیهای بسیاری کردم ، چه رنجها که بخاطر جهالتم کشیدی!

ماردم...

ماردم که جسم و روحش بر اثر زحمات و رنجهایی که برایم کشیده بود همچون دستان کارگری پینه بسته بود و من کودک، نه تنها مرحم نبودم بلکه به آن زخم های عشق، نمکهایی از جنس کبر و لجاجت ریختم!

دوستان...

دوست داشتم رفیق باشم اما نارفیقی بسیار کردم.

واما تو ...

سایه محبتت همیشه بر دلم آرامش میداد، چه قول و قرار هائی داشتیم، قرار بود من و تو ما شویم ، اما انگار باید با کس دیگری ما شوی. مشکلی نیست من آن حرف هایت که میگفتی؛ بدون تو میمیرم، بدون تو دیگر زندگانی برایم بی ارزش است، بدون تو ...، همه آنها را فراموش میکنم.

وجدانت را میازار!

اینها چرند هایی است که بین همگان گفته می شود اما به ندرت حقیقت دارد ... .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/03ساعت 14:1  توسط سـوتــه دل  |